ارتباط با من لینکدونی شناختنامه ها فرهنگ نامه ویژه نامه ها مجموعه عکس مقالات روز نوشت داستان شعر شرح حال صفحه اصلی

جشن های ایرانی

     
 
 

 

 
 
   
 

درباره جشنها و تقویم ایران باستان

جشن فروردینگان
جشن اردیبهشتگان
جشن خوردادگان
جشن تیرگان
جشن امردادگان
جشن شهریورگان
جشن مهرگان
جشن آبانگان
جشن آذرگان
جشن دیگان  
جشن بهمنگان
جشن اسفندگان
جشن امید  
جشن یلدا  
جشن چهارشنبه سوری  
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
 
 
 

درباره جشنها و تقویم ایران باستان

 
   
 

در دوران پیشین، جوامع ابتدایی جهت تنظیم منشور زیستی خود نیازمند تبیین مجموعه قراردادهایی بودند که بتوانند بر اساس مشترکات سیاسی و یا فرهنگی، بر اساس آن به تعامل اجتماعی دست بیابند.

تعییبن زمان تقریبی کاشت محصول و یا تعیین زمان منلاسب جهت عزیمت و کوچ یا شکار، تعیین موقعیت مناسب زمانی جهت برگزاری آئدین های قومی و ... این نیاز را در جوامع به داشتن نظام محاسباتی منظم افزون داسشت.

جوامع پیشرفته به لحاظ فرهنگی بر اساس داده های طبیعی زمان را به صورت ابتدایی به دوره هایی تقسیم کردند که این دوره ها بر اساس شرایط اقلیمی و آب و هوایی از یکدیگر منفک میگردید.

سرزمین پهناور ایران به عنوان گستره عظیم امپراطوری سیاسی و فرهنگی، در روزگار کهن به مدد منجمان برجسته خود، توانسته بودند به مدلی دست بیابند که کدگذاری نشانه های زمانی آن بر اساس حرکت کیهانی ستارگان طراحی میگردید.

منجمان ایرانی زمان لازم جهت کامل شدن مسیر حرکتی کره زمین به گرد خورشید را محاسبه و بر اساس آن سال را به 12 قسمت 30 روزه و 1 قسمت 5 روزه تقسیم نمودند که به هر قسمت 30 روزه یک «ماه» و به 5 روز انتهایی باقی مانده «اندرگاه» یا «پنجه دزدیده» میگفتند. محاسبه نجومی ایرانیان باستان با اندکی تغییر در گذر هزاران سال همچنان ملاک و روش جهان امروز در گاهشماری است.   

قرنها ملاک تقویمی ایرانیان و جوامع بسیاری که در سیطره حکومتی و فرهنگی ایران قرار داشتند بر اساس همین مدل طراحی می شد. تا اینکه در عصر سلجوقی به فرمان ملکشاه گروهی از منجمان برجسته همچون: حکیم عمر خیام، حکیم لوکری، میمون بن نجیب واسطی، ابوالمظفر اسفزاری و ... ماموریت یافتند تا به تصحیح الگوی تقویمی رایج بپردازند. عمده ایراد وارد آمده بر تقویم اولیه، گردش فصلی سال بود به گونه ای که در ازاء هر 1440 سال یکبار، نوروز که نخستین روز بهار بود بر جایگاه اصلی خود بر برج حمل وارد می آمد.

همت و تلاش منجمان به دست یازیدن ایرانیان به نوعی از گاه شماری منجر شد که به آن تقویم جلالی یا ملکی میگویند. بر اساس این تقویم هر سال متشکل از 365 روز و یک چهارم روز می باشد. بدینگونه جهت رفع مشکل گردش سال خورشیدی، به ازاء هر 4 سال یک سال به صورت 366 روزه محاسبه گردید که آن را به نام «سال کبیسه» نامگذاری نمودند. این روش باعث شد تا همواره نوروز در جایگاه حقیقی خود و بر اساس مدل کیهانی قرار گیرد و از گردش نوروز در برج های مختلف ممانعت به عمل آید.

البته باید یادآور شد که بسیار پیش تر از عهد سلجوقی ایرانیان پی به راز  کیهانی سال کبیسه برده بودند اما بنا بر ملاحضات مذهبی هیچگاه به صورت رسمی در گاهشماری خود آن را لحاظ نمی کردند.

زرتشت پیامبر نام آور ایرانی، به ازاء هر روز از ماه نامی را برگزیده بود و ایرانیان مومن در هر روز عبادتی خاص را اعمال می نمودند. 5 روز انتهایی سال نیز که در واپس ماه اسفند قرار داشت، به عنوان ایام مقدس نام منحصر به فرد خود را داشت که به ترتیب عبارت بودند از: آفرین، فرخ، فیروز، رامشت، و درود که ایرانیان در این 5 روز مقدس اعمال مذهبی ویژه ای را انجام می دادند.

لحاظ قرار دادن سال کبیسه در محاسبات باعث بر هم خوردن نظم عبادی می شد و به همین لحاطظ موبدان معبد از محاسبه آن جلوگیری به عمل می آوردند.

در عهد ساسانی دو نوع تقویم وجود داشت، نوع اول که بدون لحاظ کردن سال کبیسه تعریف میگردید که به آن تقویم مذهبی نیز میگفتند و نوع دیگر که با لحاظ قر ار دادن سال کبیسه تبیین میگردید. ثابت نگاه داشتن ایام سال بر اساس حرکت خورسشید در گستره کیهان الزام زندگی کشاورزی و مناسبات سیاسی همچون اخذ مالیات و اتخاذ نقشه های جنگ بود.

با ورد اسلام به ایران گاه شماری خورشیدی از میان رفت و معیار زمانی ایرانیان به جای حرکت خورشید بر مدار احتساب حرکت ماه تعریف گردید. این نوع خاص از تقویم باعث میگردید که ایرانیان نتوانند به صورت منسجم به اعمال مذهبی و آئینی قومی خود بپردازند.

اما همچنان ایرانیان، بر اساس آموزه های فرهنگی خود، سال خورشیدی را در مناسبات فرهنگی و آئینی خود لحاظ میکردند و با برگزاری آئین های جشن و سور فصلی به برپایی مولفه های فرهنگی خود همت میگماردند.

همانگونه که پیشتر ذکر شد ایرانیان برای هر روز از ماه نام مخصوصی را لحاظ کرده بودند. به همین نسبت هر ماه نیز نامی مخصوص به خود داشت. تلاقی دو نام مشابه در هر ماه وعده گاه برگزاری جشنی بزرگ در فرهنگ ایرانی بود.

در رهگذار زمان اسمی ماه ها دستخوش تغییر چندانی نشده است اما اسامی روزها به 7 نام تقلیل یافت و ملاک تعریف هفتگی ماه، منجر به آن شد که آئین جشنهای ملی ایرانیان رو به کمرنگی گذارد. البته همچنان برخی از این جشن ها از خلال سالها و قرن ها با کمترین تغییری به زیست خود ادامه می دهد.

اسامی 30 گانه روزهای باستانی به شرح جدول ذیل می باشد:

 

نام روز

 

معنای نام

هرمَزد

هستی بخش بزرگ دانا

    بهمن  

اندیشه نیک

 
    اردیبهشت   بهترین راستی و پاکی  
    شهریور   شهریاری نیرومند  
    سپندارمذ   فروتنی و مهرپاک  
    خورداد    تندرستی و رسایی  
    امرداد   بی مرگی ، جاودانی  
   

دی به آذر

  آفریدگار  
    آذر   آتش ، فروغ  
    آبان   آبها ، هنگام آب  
   

خور - خورشید

  آفتاب ، خورشید  
    ماه   ماه  
    تیر   ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران  
    گئوس   جهان ، زندگی هستی - گیتی  
   

دی به مهر

  آفریدگار  
    مهر  

دوستی ، پیمان

 
    سروش‌  

فرمانبرداری

 
    رشن   دادگری  
    فروردین  

فروهر ، نیروی پیشرفت

 
    ورهرام   پیروزی  
    رام  

رامش ، شادمانی

 
    باد  

باد  - هوا

 
   

دی به دین

 

آفریدگار

 
   

دین

 

بینش درونی - وجدان

 
    ارد  

خوشبختی ، دارائی و خواسته

 
    اشتاد   راستی  
    آسمان  

آسمان

 
   

زامیاد

  زمین  
   

مانتره سپند

 

گفتار پاک

 
   

انارم یا انیران

  فروغ و روشنایی بی پایان  
       

 

 
 
   
 

اکنون پس از معرفی نام روزها به شناخت دوازده جشن بزرگ ماهیانه ایرانیان می پردازیم که به شرح ذیل تعریف گردیده:

1. نوزدهم هر ماه با نام فروردین مشخص میگردید که نشانه پیشرفت و تعالی بود، تقارن این روز در ماه نخست به نام جشن فروردینگان نامگذاری میشد. 

2. سوم هر ماه با نام اردیبهشت مشخص میگردید که نشانه پاکی و اخلاق بود، تقارن این روز در ماه دوم سال به نام جشن اردیبهشتگان نامگذاری میشد. 

3. ششم هر ماه با نام  خرداد مشخص میگردید که نشانه تندرستی بود، تقارن این روز در ماه سوم سال به نام جشن خردادگان نامگذاری میشد. 

4. سیزدهم  هر ماه با نام  تیر مشخص میگردید که نشانه شادی و خرمی بود، تقارن این روز در ماه چهارم سال به نام جشن تیرگان نامگذاری میشد. 

5. هفتم هر ماه با نام  امرداد مشخص میگردید که نشانه جاودانگی  بود، تقارن این روز در ماه پنجم سال به نام جشن مردادگان نامگذاری میشد. 

6. چهارم هر ماه با نام شهریور مشخص میگردید که نشانه پادشاهی و فرهمندی بود، تقارن این روز در ماه ششم سال به نام جشن شهریورگان نامگذاری میشد. 

7. شانزدهم هر ماه با نام مهر مشخص میگردید که نشانه محبت و عهد و پیمان بود، تقارن این روز در ماه هفتم سال به نام جشن مهرگان نامگذاری میشد. 

8. دهم  هر ماه با نام آبان مشخص میگردید که نشانه آب و طراوت بود، تقارن این روز در ماه هشتم سال به نام جشن آبانگان نامگذاری میشد. 

9. نهم هر ماه با نام آذر مشخص میگردید که نشانه آتش بود، تقارن این روز در ماه نهم سال به نام جشن آذرگان نامگذاری میشد. 

10. اول هر ماه با نام هرمزد مشخص میگردید که نشان خداوند یکتا و بی همتا بود، تقارن این روز در ماه دهم سال به نام جشن دیگان نامگذاری میشد. 

11. دوم هر ماه با نام بهمن مشخص میگردید که نشانه اندیشه نیک بود، تقارن این روز در ماه یازدهم سال به نام جشن بهمنگان نامگذاری میشد.

12. پنجم هر ماه با نام سپندارمزد مشخص میگردید که نشان فروتنی مقدس بود، تقارن این روز در ماه دوازدهم سال به نام جشن اسفندگان نامگذاری میشد.

علاوه بر این دوازده جشن بزرگ ماهیانه ایرانیان باستان، آئین های سور و شادی دیگری نیز داشتند که برخی از مهمترین آنها به شرح ذیل میباشد:

  • عید نوروز

  • جشن امید

  • جشن یل

  • جشن سده

  • جشن پنجه بزرگ و کوچک

  • چهارشنبه سوری

  • جشن گوش روز

  • جشن دی به مهر

  • جشن درامزینان و گاگیل

  • جشن باد روز

  • جشن نیران

در ادامه با ذکر این نکته که در آئین ایران باستان سور و شادی از ارزش والایی برخوردار است و در نقطه مقابل آن عزاداری و سوگ نشینی آئینی مکروه و گاها" حرام بوده به اختصار به معرفی هر یک از این جشن‌ها پرداخته و در حد وسع و توان به رسوم رایج در هر یک می پردازیم.

پیش از هر چیز باید بدانیم که بخش اعظمی از ظرفیتهای فرهنگی مستتر در هر یک از این آئین‌ها در گذر زمان متاسفانه از دسترس مورخان و محققان دور مانده و در هجوم حملات بسیار به خاک و گستره فرهنگی با مراسم‌هایی چون کتاب سوزان، مهاجمان تلاش فراوان داشته اند تا از انتقال مفاهیم والای مستور در بن مایه‌های رفتاری مردم در هر یک از این جشن‌ها ممانعت به عمل آورند. اما باز هم از رهگذار تکاپوی فراوان، همین اندک اطلاعات انتقال یافته به عصر ما، کافیست که هر ایرانی به توان فرهنگی و ظرفیت اخلاقی فرهنگ خود فخر فروخته و با اقتدار آن را یک سر و گردن از همتایان فرهنگی خود در تمام اعصار بالاتر بیابد. در ضمن آنکه باید یالدآور شد که رفتار آئینی ایرانیان در هر یک از این جشنها تا حد بالایی در گروه آموزه‌های دین باستانی ایران زمین و پیامبر بزرگوار آن زرتشت می باشد. به گونه‌ای که به راحتی میتوان در رفتار شناسی هر یک از این آئین‌ها ردپای نظام اخلاقی و موحد گرایانه ایرانیان دیندار را یافت.

 
 
 

جشن فروردینگان

 
   
 

جشن فروردينگان كه مصادف است با نوزدهم فروردين در گاه­شمار باستاني، آئيني است كه به پاسداشت درگذشتگان اختصاص دارد. 

در اين روز، كه به فروردگان نيز شناخته ميشود، آئين عبادي خاصي صورت می پذيرد، در اين روز جهت خشنودي  و درگذشتگان، احسان و انفاق صورت مي پذيرد و عموم مردم با رفتن به آرامگاه­ها و گورستان هاي عمومي، به نيايش و پخش نذورات و خوراكي هاي مذهبي مي پردازند.

در خانواده هاي ايراني براي جشن فروردينگان، خانه را تميز و ديوارها را سفيد ميكردند و بر روي ميزي كوزه آب و گلدان و ظرفي از آتش مي گذاشتند و آتش را با چوب معطّر (صندل) و چوب هاي خوشبوي ديگر نيرو ميدادند.

آنگاه هر كس با دست خود چوبي بر آتش مي گذاشت و نام درگذشتگان خانواده خويش را ذكر ميكرد. در ضمن براي هر يك از كساني كه به تازگي درگذشته بودند يك گلدان گل مي گذاشتند.

از خوراكيهاي مخصوص اين جشن ميتوان به لُرك (Lork) كه مخلوطي از هفت ميوه خشك است و سورُگ (Sourog) كه نان كوچك گردي است كه در روغن كنجد ميپزد اشاره كرد.

همچنين زرتشتيان ايران از سراسر جهان، هر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردين (7 تا 11 فروردين) براي برگزاري آيينهاي ديني و سنتي در زيارتگاه «پيرهريشت» گردهم مي آيند.

اين زيارتگاه در 15 كيلومتري اردكان يزد، بر دامنه كوه واقع شده است. دليل اعتقاد زردشتيان به اين زيارتگاه، غيب شدن يكي از نديمگان دختر يزدگرد سوم در اين منطقه است. آنها بر باورند كه اين مكان مقدس «گوهربانو»، از نديمگان دختر يزدگرد سوم شهريار را در خود گرفته است.

طبق باور زرتشتيان، گوهربانو در پي تعقيب تازيان پس از حمله وحشيانه به ايران از كاروان همراهان جدا شده و پس از سرگرداني در اين محل به نيايش خدا مي پردازد و ناگهان ناپديد مي شود و سالها پس از ناپديد شدن بر كودكي گمشده نمايان ميشود و به او ميگويد از پدرش بخواهد كه بناي پير هريشت را بسازد.

در پايين اين كوه آهكي سياه رنگ، ساختمان هايي به وسيله خيرين ساخته شده است كه «خيله» نام دارد و نيايش كنندگان كه از راه دور و نزديك به اين مكان مي آيند براي چند روزي در اين خيله ها به سر ميبرند.

در اين جشن، هفت موبد. لرك‌ها را متبرك مي‌كنند و بين مردم تقسيم مي‌كنند. اگر كسي هم نذري دارد، در اين روز نذرش را ميان مردم پخش مي‌كند.

 
 
 

جشن امید

 
   
 

ششم فروردین ماه به نام های «روز امید»، روز «اسپیدا نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» خوانده می شود و از روزهای خجسته ایرانیان است، که همراه با شادی و مراسم آب پاشی برگزار می شود و در تقویم سُغدی و خوارزمی روز آغاز سال نو می باشد.

در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جمله:

پیدایی کیومرث و هوشنگ

روییدن مشی و مشیانه

تیراندازی آرش شیواتیر

غلبه سام نریمان بر اژدهاک

پیدایی دوباره شاه کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی)

همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا

و نام «روز امید» به خاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات بخشان (سوشیانت ها)، به این روز داده شده است.

از این روز به نام «هودرو» یا «هفدورو» یعنی روزی که هفتاد و دو رویداد سرنوشت ساز در زندگی و تاریخ ایرانیان روی داده است نیز نام برده شده است.

اعتقاد ایرانیان بر این باور استوار است که زرتشت در این روز به دنیا آمده است و در همین روز به پیامبری رسید و نیز در همین روز گشتاسب حامی بزرگ او به آئین او گروید.

در منابع کهن همچنین اختراع خط توسط جمشید را به این روز نسبت داده اند.

 
 
 

جشن  اردیبهشتگان

 
   
 

اردیبهشت با نام اوستائی اشاوهیشته یکی از فرشتگان آسمانی است. این فرشته در آسمان موکل و پاسدار راستی، درستی، تقدس و پاکی و در زمین نگهبان نور و آتش است، به عبارتی او نماد خیر مطلق قلمداد شده است. چون این ماه در وسط فصل بهار واقع شده و این روزها اوج شکفتن گل و گیاه و اعتدال بهاری از این رو جشن اردیبهشتگان به عید گل نیز نامیده شده است.

از رسوم مشهور این جشن انعام دادن پادشاه به مردم بود. در این روز وزیر به معرفی افراد برگزیده کشور و هنرمندان می پرداخت و پادشاه به آنها جایزه میداد و از آنها تقدیر به عمل می­آورد.

اردیبهشت بر اساس باور ایرانیان زیباترین فرشته است و نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان است اردیبهشت همچنین جشن پاسداری از آتش است؛ چراکه آتش بهترین جلوه گاه راستی و پاکی به شمار میرفته است و همچنانکه همه فرشتگان دارای دو ماهیت مینوی و زمینی هستند، فرشته اردیبهشت در جهان مینوی نماینده پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبان آتش است. این فرشته در دوزخ مراقب تنبیه بدکاران است تا مبادا بیش از حد و مشیت الهی آنان دچار عقوبت شوند. از این رو جشن اردیبهشتگان را جشن اخلاق نیز نامیده اند.

ایرانیان در این جشن همه جامه  سپید که نشان پاکی است و لباس مذهبی زرتشتیان است بر تن می کنند و به آتشكده ها میروند و و به جشن و سرور و عبادت می پردازند. همچنین در این روز ایرانیان با سوزاندن جامه های کهنه در آتش و شستشو و تطهیرخود به مبارزه با بیماری می پردازند.

 
 
 

جشن خوردادگان

 
     
 

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم از گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. فرشته خرداد نماینده کمال و رسایی خداوند است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است. چون خورداد به معنی رسایی و کمال و تندرستی است و در دنیای مادی پاسبانی آب چشمه ها و نهرها و رودها و دریاها به این فرشته واگذار شده و همچنین چون در اين ماه آب برای کشت و کشاورزی بيشتر نياز بوده و سودمند است نیاکان ما در این روز به سر چشمه ها یا کنار رودها و ساحل دریاها می رفتند و پس از ستایش اهورا مزدا روز را به بزم و سرور با دوستان و یاران می­گذرانیدند.

ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه به مراسم شستشوی ویژه ای که در این روز برگزار می شده است اشاره کرده است.

 
 
 

جشن تیرگان

 
   
 

سیزدهمین روز ماه چهارم سال برای ایرانیان باستان مقارن بود با برگزاری یکی از باشکوهترین جشن­های 12 گانه به نام جشن تیرگان،  این روز مصادف بوده با روزی که آرش تير انداخت و مرز ایران را مشخص نمود.

ایرانیان برای این جشن از پیش خانه را آب و جارو نموده و لباس نو می پوشیدند. مچ بندی از ابریشم نازک و هفت رنگ را بر دست می بستند و بعد از 10 روز آن را با ذکر آرزویی در روز باد (22 تیر) از دست باز کرده به باد می دادند. در این جشن جوانان با شادی دنبال هم می دویدند و به هم آب می پاشیدند و صدای خنده آنها در کوچه و محلّه می پیچید. در حقیقت می شود گفت که این روز جشن آبریزان هم بود و در ایران باستان از روز تیر (13 تیر) تا روز باد (22 تیر) ادامه داشت.

از دیگر آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درون مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه ای ميبرند که در آن خانه، درخت باشد، پارچه سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه ای روي آن ميگذارند و زير درخت قرار ميدهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر لباس نو بر تن کرده و خود را تطهیر میکند و کوزه را بر ميدارد و ساکت و بي حرف در سر گذر محله مينشيند. رهگذران مي آيند و هر کدام شعري ميخوانند، آن دختر دست در کوزه ميکند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته  اند بـيـرون مي آورد. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق می کند و اين شعر را به فال نيک می گيرد. آخرین چیزی که در کوزه مانده، مراد و فال دختر است.

این آئین با کمی تغییر در کاريزات (بخشي در 120 کيلومتري جنوب يزد)، در اول تير ماه هر سال به نام آب تير ماهي انجام مي گيرد که مي توان آن را از مراسم جشن تيرگان دانست. در این جشن، پسري نابالغ، کوزه اي با دهانه گشاد را از آب هفت چشمه يا قـنات پر مي کنند. زنان و دختران هر يک چیزی نشانه گذاري شده را (دکمه، مهره، ...) در آن مي اندازند. کسي را که شعرهای زيادي از فردوسي، حافظ، باباطاهر يا فايز مي داند دعوت مي کنند و او با خواندن چامه، آن چیزها را یکي يکي از ظرف بيرون مي آورد وصاحب هر چیز فال خود را از شعر خوانده شده در مي يابد، اين مراسم با خيس کردن يکديگر به پايان ميرسد.

 
 
 

جشن  امردادگان

 
   
 

در جشن امُردادگان که مصادف بود با هفتمین روز از پنجمین ماه سال، نیاکان ما به باغ ها و مزارع خرّم و دلنشین دور از شهر می رفتند و طی مراسمی این جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگذار میکردند. امُرداد به معنی بی مرگی است که به غلط در گذر زمان به مُرداد و به معنای مرگ و نیستی تغییر نام داده است.

در آیین زرتشت، خرداد و امُرداد، امشاسپندان کمال و دوام در جهان مینوی و پرستاران آب و گیاه در جهان خاکی، همواره در کنار هم جای دارند. امرداد فرشته اي است که به حفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است و زائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد مامور است. صفات برجسته ای که این فرشته با خود دارد او را نزد ایرانیان دارای قرب و عزت ساخته است و یکی از مواهب امُرداد اهداء سلامتی و تندرستی به افراد است.

 
 
 

جشن  شهریورگان

 
   
 

شهریور یکی از نمایندگان قدرتمند و توانای اورمزد و از اعضای هفتگانه مقدس است که نماینده آهن و فلزات، زر و سیم بوده، از بارزترین ویژگی این فرشته، قدرت، شدت و سختی فوق العاده است. نام اوستایی او خشثره وییریه و در پهلوی، خشتریور  نامیده شده، از این رو مطابق گفته اوستا شهریور «حاکم و فرمانروای شایسته و ایده آل» است و اداره امور شهر و جامعه را به او می سپارد، شهریور همچنین مظهر قدرت الهی و پادشاهی اهوره مزدا می باشد.

جشن شهریورگان جشن بزرگی در ایران کهن بوده و صحنه گردان اصلی این آیین سرور و شادمانی، کشاورزان و رعایا بودند. زیرا جشن شهریور در هنگامه ای بود که کشاورزان حاصل دست رنج خود را می دیدند، شهریور همانگونه که فصل پایان کشت و زرع است، نقطه  شروع و آغاز مجدد کاشت محصول پاییزه بود و این به معنای آن بود که در دل خود دو نوع شادی برای قشر رعیت و کشاورز همراه داشت.

جشن شهریورگان از جمله  جشن های آتش بود و در آن آتش های بزرگ در خانه ها می افروختند و ستایش خدا بسیار می کردند و برای خوردن غذا و دیگر شادمانی ها گرد هم جمع می شدند. این آتش را برای سرما و خشکی که در زمستان حادث می شود می افروختند و تا حرارت آن چیزهایی را که برای نباتات زیان آور باشد دفع می کند.

از آن جایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش می گفتند. در این روز فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو می کردند و پس از آن به شادی و پایکوبی می پرداختند.

 
 
 

جشن مهرگان

 
   
 

جشن مهرگان، یادمان مهرورزی و عشق از جمله بزرگترین و ماناترین جشن های ماهیانه ایرانیان است که پس از گذشت هزاره ها همچنان مانا و پایدار، در گستره فرهنگی سرزمین ایران معاصر دارای ارج و قرب می باشد. این جشن تنها یادمانی است که در دوره هاي پس از اسلام، به حیات خود ادامه داد.

افزون بر يکي بودن نام ـ روز مهر از ماه مهر ـ مناسبت هاي ديگري را نيز براي برگزاري اين جشن بر مي شمرند، که معروفترين آن قيام کاوه آهنگر، پيروزي بر ضحاک و دربند كردن او در كوه دماوند (مهرگان عامه) است. همچنین بر تخت نشستن فريدون را نیز در چنین ایامی می دانند. همچنين در باور آريايي پديد آمدن نخستين انسان (كيومرث) را از مشينه و مشيانه (آدم و حوا) به روز مهرگان نسبت داده اند. مناسبت ديگري هم كه نام برده اند آن است كه اردشير بابكان در اين روز فرخنده تاج خورشيد نشان بر سر نهاده است.

جشن مهرگان زماني روز نخست سال ايرانيان بوده و به علت آنكه به فرشته مهر تعلق داشته، از زمان هاي كهن نزد ايرانيان گرامي بوده و آن را همپايه نوروز مي دانستند.

با تغيير تقويم، در سال 1304 هجري شمسي، و ملاک قراردادن سال خورشیدی حقیقی به جای سال قمری در نظام رسمی کشور، طبق مصوبه قانونی، شش ماه نخست سال 31 روزه محاسبه گردید و به این دلیل در تقویم رسمی، مهرگان، به جاي 16 مهر در دهم مهر آمد.

مورخان نقل کرده اند که در این جشن، پادشاهان هخامنشي جامه ارغواني مي پوشيدند و به پايكوبي مي پرداختند. تنها در این جشن بود که مردم می‌توانستند در حضور پادشاهان هخامنشی به صورت همگانی باده گساری کنند. حاکمان محلی در این روز هدایا و پیشکش های خود را به محضر پادشاه تقدیم می کردند و در برابر آن هدایا و صله دریافت می نمودند.

ایرانیان بر این باور بودند که خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان آفریده است.

از آيين ساسانيان در اين روز اين بود که تاجي را که به صورت آفتاب بود به سر مي گذاشتند و در اين روز براي ايرانيان بازاري بر پا مي شد و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهيان و ارتش رخت پائيزي و زمستاني مي دهند. 

 امروزه هم میهنان گرامی مان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشواز پاییز و مهرگان می روند، در برخی روستاهای کشور جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است.

از خوراکی های رایج در این جشن می توان به هفت چینی از میوه ها همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگورسفید، انجیر، كُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و خوراکی­ها اشاره کرد که همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم» که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» كه روی پارچه‌ای ارغوانی گرد یک آتش دان چیده می شوند اشاره داشت.   

آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیرخشک، نخودچی و ... به همراه آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن از دیگر خوراکی های رایج در این جشن است

 
 
 

جشن آبانگان

 
   
 

دهمين روز از هر ماه و هشتمين ماه سال را به نام ايزد آب ها، آبان، خوانده اند و جشن آبانگان را در همين روز برگزار مي كنند.

آب مانند آتش، هوا و خاك نزد ايرانيان مقدّس و آلوده کردن آن گناه بوده است.

بخش هاي فراواني از اوستاي كنوني در ستايش آب است. نزديك به چهل بار در اوستا واژه «آبان» كه به معني پاسبان آب آمده است. امّا در اوستا دو ايزد براي آب در نظر گرفته اند؛ يكي اَپام نَپات (Apam-napat) و ديگري آناهيتا. اپام نپات ويژگي هاي جالب توجهي دارد، نيرومند و بلند بالا است، اسب هاي چالاك دارد و مانند اهرمزد و مهر داراي لقب سرور است. بعدها تحت تاثير مهر از اهميت اپام نپات چنان كاسته ميشود كه ديگر از او سخني به ميان نمي آيد. در اين دوران آناهيتا جاي اپام نپات را مي گيرد.

از آناهيتا در اوستا با نام اَردوي  سورَ اَناهيتَ (Ardvi-sura-anahita) ياد شده است. اردوي به معني بالنده و فزاينده است و سور هم ريشه است با نام خاص سورن در زبان هاي پهلوي و ارمني به معني نيرومند و اناهيت مركب است از پيشوند نفي اَ (a) و ناهيت (Nahita) به معني پليد و ناپاك، و اناهيتا به معني نيالوده و بي آلايش و پاك است و اين صفت آبها و رودها است كه پاك و فزاينده و زورمند هستند.

آناهیتا الهه مونث است و از زمان هخامنشی به عنوان نگهابان شهر و مردم درز سر در وروری شهرها به صورت تندیس های عظیم و باشکوه جلوه آرایی نموده است. همچنین در مسیر رودهای جاری الهه آناهیتا به عنوان نگهبان پاکی و روانی آب به شکل باشکوهی مستقر بوده است. به همین دلیل است که معابد آناهيتا را پس از اسلام، قلعه دختر هم مي ناميدند و هنوز هم خرابه هاي آن به نام قلعه دختر يا چهل دختران يا پل دختر شناخته می شود.

جشن آبانگان در كنار جوي هاي آب و يا رود خانه هاي برگزار می شد.

در کتاب اوستا آناهیتا، زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره هشت گوش بر سر، كفش هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. آناهید گردونه ای دارد با چهار اسب سفید، اسب های گردونه او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترین طبقه آسمان جای گزیده است و بر كرانه هر دریاچه ای، خانه ای آراسته، با صد پنجره درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.

نیایشگاه های آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می شده و زیارتگاه هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن ها آبی جاری است، می توانند بقایای آن نیایشگاه ها باشند. برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده آیین های مربوط به آناهیتا میدانند.

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه ها، فرشته آب را نیایش می کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می شمردند و هیچ گاه آن را آلوده نمی کردند و آبی را که اوصاف سه گانه اش (رنگ، بو یا مزه) دگرگون می شد را برای آشامیدن و شستشو به کار نمی بردند.

در این جشن، ایرانیان به کندن قنات ها و نهرها و یا بازسازی آن ها می پرداختند، همچنین این روز را مصادف با آغاز فرمانروایی فریدون می دانند.

در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

زرتشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آتشكده ها مى روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته ی آب ها، به كنار جوى ها و نهرها و قنات ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد)، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى پردازند.

جالب این جاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى كنند

 
 
 

جشن آذرگان

 
   
 

نهمين روز از هرماه، آذر نام دارد و نهمين روز از ماه نهم سال جشن آذرگان است. اين روز به خداوند آتش تعلق دارد. در این روز به فرمان زرتشت مردم آتشکده ها را زيارت می کنند.

اهميّت آتش و آتشكده در نزد ايرانيان به عنوان نماد روشنايى و فروغ اهورايى است؛ در سراسر اوستا، خداوند آتش با ديوان و اهريمن در نبرد است و از آنجا كه سرزمين هاي آريايي سرزمين هاي سردسير بوده اند، ايرانيان از ابتداي مهار آتش، آن را مقدس و محترم شمرده اند.

افتخار ايرانيان در اين است كه نياكان آنان از ديرباز متمدّن بوده اند و پيش از همه در شكوفايى هنر و اخلاق و دانش اندوزى پيشگام  بوده اند، آنان با كشف و مهار كردن آتش براى خود روشنايى مصنوعى ايجاد كردند و با افروختن آتش شب هاى تاريك را به روشنى تبديل كردند. با استفاده از گرماى آتش فلزات را شناختند و زندگى را بهتر ساختند و چون اين پديده نو رسيده برايشان ارزشمند بود جنبه مقدس به آن دادند تا همگى بر آن شوند تا با خوراك دادن به آن، آتش را همواره روشن نگاه دارند و از آن بهره بگيرند و اكنون به عنوان نماد و  گوشه اى از هويّت ملّى از آن پاسدارى مى كنند.

آتش افروزي يكي از آيين هاي هر جشن است اما اين آيين در جشن آذرگان اهميت ويژه اي مي یابد.

اكنون جشن آذرگان در شهرهاى زرتشتى نشين برگزار مى شود. ایرانیان به سنت نیاکانمان در خانه ها و بام ها آتش افروخته و روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی های گوناگون در آتشکده ها که آذین بندی شده، جشن می گیرند. به هنگام جشن، بر آتش چوب های خوش سوز و خوش بو می نهند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس شعله ای به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه ها فروزان است و نمی گذارند خاموش شود و روشنی آن را نیک فرجام و فرخنده می دانند.

 
 
 

جشن دیگان

 
   
 

دی در آئین اوستا به معني دادار و آفريدگار است و در نامه هاي اوستايي اغلب به جاي واژه اهورا مزدا به كار رفته است. اگر به نام سي روز ماه توجه كنيد خواهيد ديد كه ماه سي روزه زرتشتي به چهار بخش تقسيم مي‌شده است كه روز نخست به نام اهورا مزدا و ديگر روزهاي هشتم و پانزدهم و بيست و سوم هر ماه به نام دي نامگذاري شده كه براي تميز آن ها از يكديگر هريك به نام روز بعدش خوانده شده است (دي به آذر، دي به مهر، دي به دين) به اين ترتيب در هر ماه چهار روز به نام خدا خوانده شده و در ماه دي چهار بار جشن ديگان برگزار مي شده يعني در روزهاي اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم،  ولي جشن روز اورمزد و دي ماه بزرگتر از سايرين برگزار مي شده است.

از يك سو، «دي» نام هيچ يك از امشاسپندان يا ايزدان آيين زردشت نيست، در حالي كه ديگر ماه‌هاي سال و بيشتر روزهاي ماه با نام امشاسپندان نامگذاري شده‌اند كه هنوز هم اين نام‌ها در تقويم ايراني باقي است.

ابوريحان بيروني در آثارالباقيه راجع به دي ماه چنين مي نويسد : «نخستين روز دي ماه خرم روز است و اين روز و اين ماه هر دو به نام خداوند است كه هرمزد ناميده شده يعني پادشاه حكيم و صاحب راي و آفريدگار، در اين روز عادت ايرانيان چنين بود كه پادشاه از تخت پايين مي آمد و جامه سپيد مي پوشيد و در بيابان بر فرش هاي سپيد مي نشست و دربان ها و يساولان را كه هيبت پادشاه با آن ها است را به كنار مي راند و هر كس كه مي خواست پادشاه را ببيند خواه دارا يا ندار بي هيچگونه حاجب و مانع به نزد شاه مي رفت و با او گفتگو مي كرد و در اين روز پادشاه با برزگران هم نشینی مي نمود و در يك سفره با آنها غذا مي خورد و مي گفت من امروز مانند يكي از شماها هستم و با شما برادرم زيرا دوام و پايداري دنيا به كارهايي است كه با دست شما انجام مي شود و امنيت مملکت نيز با شاه است نه شاه را از رعيت گريزي است و نه رعيت را از شاه و چون حقيقت امر چنين باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر مي باشم و مانند دو برادر مهربان خواهيم بود.»

 
 
 

جشن بهمنگان

 
   
 

بهمن به معني خوب و نيك است و يكي از امشاسپندان يعني يكي از برترین فرشتگان الهی است که راست كرداران پرهيزگار را به بهشت مى پذيرد. در ادبيات پهلوى بهمن نخستين آفريده اهورامزداست. يعنى بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن نگهبانى مى كند و از آسيب ديوان رهايى مى بخشد. در رواياتى آمده است كه جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست كردار است. پدران و مردانى كه همواره در تخصيص روزها و بزرگداشت ها ناديده گرفته شده اند.

بهمن، وظیفه پاسباني چهارپايان سودمند در عالم جسماني را نیز بر عهده دارد و از این رو است که زرتشتيان در جشن بهمنگان يا بمهنجنه از كشتار جانوران و خوردن گوشت آنان خودداري مي نمايند و بعضي ازمتعصّبان آنان اين كار يعني پرهيز از خوردن گوشت و كشتار گاو و گوسپند و مرغ و غيره را در همه روزهای اين ماه ادامه مي دهند.

در این روز ایرانیان بیش از هر روز دیگر به رعایت حقوق حیوانات و عدم کشتار آنها توجه میکردند و در عوض مراسم پختن آش و مصرف غذاهای گیاهی مثل نان و پنیر و سبزی، نوشیدن شیر و شربت معمول بوده. آشپزها در این روز آش ویژه ای می پختند که در آن از هر نوع حبوبات و سبزیجات استفاده می شد. یکی دیگر از مراسم این روز پوشیدن لباس سفید بود. کسانی که لباس سفید می پوشیدند در حقیقت با این عمل برائت خود را از هر گونه ناپاکی و پلیدی، خونریزی و کشتار نشان می دادند و با دسته های گل سفید به دیدن یکدیگر می رفتند. نشان یا آرم ویژه این روز «خروس» بود، چون باور داشتند که از بین حیوان ها این خروس است که با بانگ هوشیاری دهنده و بیدار کننده خود نوید روزی روشن را می دهد و آنها را به سپیدی، روشنی و پاکی در اندیشه و عمل و بیزاری از خونریزی و کشتار حیوانات و پایمال نکردن حقوق آنها فرا می خواند. در اين روز همچنين تهيه شيره ها و روغن هاي نباتي و ساقه ها و چوب ها و برگ هاي سوزاندني كه بوي خوش پراكنده و گندزدا باشند، صورت مي گرفت. لذا يكي از رسوم نيك آن روز اين بود كه طي تشريفاتي به كوه و دشت رفته و گياهان ويژه اي را كه خواص دارويي داشت جمع آوري مي كردند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند. تا مدت ها پس از اسلام نيز خلفا و سلاطين درحضور اميران و فرمانداران اين جشن را با تشريفاتي ويژه برگزار مي كردند و شاعران و خطيبان براي تهنيت اين جشن سروده و خطابه مي سرودند و ديگ بهمنگان با همه تشريفات آن به هنگام نيمروز ميهماني بزرگی را پاسخگو بود.

 
 
 

جشن اسفندگان

 
   
 

پنجمين روز اسفند، در گاهشمار  ايرانيان باستان و در زنجيره بلند آيين ها و جشن هاي ساليانه نياكان ما، روزي بس مهم و جشني بسيار گرامي بود. اين جشن فرخنده همچون همه آيين ها و جشنهاي كهن ما ريشه هاي اسطورگي و فرهنگي و زيستْ محيطي بنياديني در پيشينه هزاران ساله زندگي ايرانيان دارد.

این روز از دوران كهن، روز گراميداشت زمين بارور و بانوان در فرهنگ ايراني دانسته مي‌شد.

واژه فارسي اسفند يا سپندارمذ، از واژه پهلوي «سپندارمد» و اوستايي «سپَـنتَـه‌آرمَـئيتي»، گرفته شده است. اصل اين نام همانا «آرمئيتي» است كه واژه سپنته/سپند براي احترام و گراميداشت بيشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً سپنته‌آرمئيتي را به معناي «فروتني و آرامي پاك و مقدس» مي‌دانند.

روز پنجم اسفند که به “سپندار مذ” نامیده شده است. منتسب به زمین است و زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین سرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا برخوردار میشدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می­کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.

یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.

همچنین در این روز دختران می توانستند به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برگزینند.

هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیشکش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.

 
 
 

جشن یلدا

 
     
 
 

جشن چهارشنبه سوری