کمی از بهار
کمی از درخت مانده است
هنوز تو
ـ نگاه روشنت
هنوز من
ـ ترانههای
خستهام
کمی درخت
کمی بهار
کمی پیاده توی کوچهها
از آن بهارِ بیدلیل
فقط تو ماندهای
تمام روز
ساعتم به ساعت تو بود
به ساعت لبت
به وقت چشمهای تو
که دیر
میشدند
تمام کوچه خواب دیدهاند تو را
و خوابِشان
هواي بوسه را
قدم زنان
به بستر خشونتي كه
مادر من و تو بود
ميكشاند
تمام کوچه خواب دیدهاند تو را
و کوچه مبهم درخت بود
و كوچه مانده بود با تو در كنار در
و شب که شد
و چشمهای تو که بسته شد
از آن بهار
کمی درخت
کمی پرنده ماند